تبليغاتX
::. میاندوآب شهر عشق .::

میاندوآب شهر عشق

: درباره وبلاگ

 

تا عشق تو را درسينه دارم
وحشتي از مردن ندارم
تا عشق تو را درسينه دارم
زندگيم را به پايت مي گذارم
تا عشق تو را درسينه دارم
عاشقانه دوستت مي دارم.

(مدیریت وبلاگ الیاس بخشی)


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: دل نوشته های قبلیم

 

تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385

 

: پیوندها

 

سایت بانک اطلاعات عمران ایران.
سایت هواشناسی کشور.
سایت بی بی سی نیوز.
سایت مخابرات استان.
سايت زيباي عشقولانه.
سایت خبرگذاری ایران.
یه فیلترشکن دیگه.
سایت موسیقی.
سایت محشریه.
سایت اخبار روز.
سایت گوگل.
سایت یاهو.
عجایب هفتگانه.
وبلاگ دوست عزیزم تک ستاره.
فرمانداری میاندوآب.
سازمان فضایی ایران.
فیلتر شکن.
فرکانسهای ماهواره.
موسیقی آذربایجانی.
دانلود نرم افزار.
بهترین جکهای ایرانی.
وبلاگ مهشید و مهسا جون.
وبلاگ بهاره جون.
وبلاگ غزاله جون.
وبلاگ فرزانه عزیز.
وبلاگ مریم عزیز.
وبلاگ صدیف عزیز.
کلبه ای از جنس آسمان.
.:: میاندوآب شهر عشق ::.

 

: کلبه عشق

 

 

 

: الیاس بخشی

 

مطالب زیبا و خواندنی همراه عکسهای خوشگل

 
 
نامه خداحافظی....

سلام به همه دوستان گلم.به خدا دیگه نای موندن ندارم.نمیدونم از کجا بنویسم و برای چی بنویسم.تو این مدت شما عزیزان با نظرات خودتون مشوق من بودید.بگم باورتون نمیشه که شاید اگه تا حالا موندم برای شماها بوده و بس.دوستان گل من بعد از روزها و حتی ماهها نوشتن کار من در این وبلاگ به اتمام رسیده ولی هنوز نفس دارم و بازم دوست دارم بنویسم چون عاشقم.عاشق.....عشقم؟عاشق......دوستانم.......عاشق.......وطنم....و........

این وبلاگ من شاید به خاطر اسمش  مختص یه شهر بود ولی دوست دارم از این به بعد برای دنیا بنویسم و یه دلیل دیگه که منو مجبور کرده که به فکر وبلاگ تازه ای باشم اینه که همین وبلاگ در بعضی از مناطق ایران فیلتر شده.تو رو خدا شما خودتون قضاوت کنید......آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به هر حال این آدرس وبلاگ جدید منه که در پایین براتون گذاشتم.بازم به کلبه حقیرانه من سر بزنید سرافرازم می کنید.بازم نظراتتون باعث دلگرمیم میشه.قررررررررربون همتون. 

به خدا دوستتون دارم.

www.starslove.blogfa.com

| +| نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
سکوت.....

در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد

و آن را با عشق به دل پيوند زد

مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد

و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت

مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم.

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
به دنبال کسی باش؟

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت.

کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفن هايش را قطع مي کنی!

کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند؟

در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد حمايتگر تو باشد!

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد......

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد تو بيفتد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد.

در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش  بگويد اون خودشه:{همان کسي  که مي خواستم}.



| +| نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
عبارات عاشقانه......

 شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم.

به من ميگفت : آنقدر دوستت دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم.

هميشه آنقدر ساده  نرو و مگذر، لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي.

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند.

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است.

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد.

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند .

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است.

عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند.

 عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است.

عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد.

عشق همانند مغناطيسي است که ما را به مبدا خود جذب مي کند.

آنان که از خود عشق ساطع مي کنند با عشق زندگي مي کنند و با عشق نيز نفس مي کشند ، ديگران را به سمت خود مي کشانند.

عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد.

تنها با عشق ميان دلهاي شماست که عشق ميان شما عمق و استحکام واقعي خود را نشان خواهد داد.ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است .اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد.

عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است.

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد.

 خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند.

عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق .

محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست.

عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد .

عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است  ارزاني  شماست.

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد.

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم.

بهاي عشق چيست بجز عشق ؟

 اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.

هميشه هر چيزي را که دوست داري به دست نمي آوريم پس بياييد آنچه را که به دست مي آوريم دوست بداريم.

چه خوب مي شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمي گرفتيم و عشق را باهوس و حقيقت رابا واقعيت و حلال را با حرام و دنيا رابا عقبي و رحمان را با شيطان.

در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟

 وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري.

 هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار.

 تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت.

 قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود.

 بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم.

 عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد.

 هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه.

 عشق تنها براي يک بار مي آيد و براي تمام عمرش مي آيد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان آويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با آن بيش خواهد رفت پس تا هميشه عا شقت مي مانم.

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
به یاد تو......

آسمون روی خونم آبی نیست 
 
شعله ی چراغ من آبی نیست
دیگه رنگ عاشقی تو نقاشی، آبی نیست
توی جوی کوچمون، آب زلال آبی نیست
 
ما میخوایم آبی باشیم
ما میخوایم عاشق باشیم
 
دیگه تو دیگ سیاه
خون وخشونت نجوشه
رنگ خون آبی بشه مثه تو رگ
شب آبی، رنگ دریا، رنگ عشق
رنگ چشم مهتاب، رنگ آبیه عشق
 
اگه تو جوی کوچه، آب سیاه آبی بشه،
اگه رنگ عاشقی تو نقاشی آبی بشه،
قلم وبردار و یه عشق بکش
خون و از نقاشی بردار،
 گلای آبی بکش،
زهو از کمون بکش،
 زندونو تو آسمون آبی بکش.


زندونو تو آسمون آزاد بکش

| +| نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق که دیگه خر و آدم نمیشناسه......
در كلاس روزگار
درسهاي گونه گونه هست
درس دست يافتن به آب و نان
درس زيستن كنار اين و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشك غم ز هم جدا شدن
در كنار اين معلمان و درسها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست
يك معلم بزرگ نيز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در كلاس هست و در كلاس نيست
نام اوست : مرگ
و آنچه را كه درس مي دهد
 زندگي است

وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود

وقتي تو خيابون از کنار گنجشک رد شدي ديدي نپريد خوشحال نشو که دوست داره تو رو آدم حساب نکرده
| +| نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
عبارات زرینی دیگه......

 

بودنم را هیچکس باور نداشت هیچکس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ او که خوابیدست در این گور سرد بودنش را هیچکس باور نکرد

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمودو قربانی نداشت.

من همیشه همه جا فقط تو را میدیدم من همیشه در التهاب دیدارت میسوختم من همیشه برایت بهترین ترانه ها را می سرودم افسوس که تو همیشه با همه ی اینها بیگانه بودی.

شکسپیر میگه:اگه یکیو خیلی دوس داری ولش کن اگه قسمت بود برمیگرده اگه هم برنگشت پس از اولش هم مال تو نبوده

دلم تنگه خدایا ..........

| +| نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
عبارات زرین.....

چند روزیست که حالم دیدنیست

               حال من از این و ان پرسیدنیست

      گاه بر روی زمین زل می زنم

 گاه بر حافظ تفعل می زنم

                         حافظ دیوانه فالم را گرفت

      یک غزل امد که حالم را گرفت

                ما ز یاران چشم یاری داشتیم 

                    خود غلط بود ان چه می پنداشتیم

هروقت كه دل كسي را شكستي روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي مونه.

هر چند وقت يک بار خودت رو از خودت طلب کن شايد گم شده باشي.

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

| +| نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
خدا جونم.....

اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ 

 خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني؟

 اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت....

و بااون چشماي مهربون دوباره به من چشمك ميزني؟

        

خدا جونم !

ازت میخوام به من به همه از کوچیک تا بزرگ از قوی تا ضعیف از غنی تا فقیر کمک کنی

کمک کنی تا بتونیم به درستی از زندگیمون استفاده کنیم ...

چند تا خواهش دارم به عنوان یه داداش کوچیکتر  نمیخوام نصیحت کنم فقط میخوام حداقل به

این چیزایی که میگم یه کوچولو یه خورده فکر کنید

 قدر لحظات با هم بودنو بدونیم چون اگه قدر این لحظات رو ندونیم یه روزی میاد که

پشیمون میشیمو دیگه پشیمونی سودی نداره یه روز میاد که حسرت روزهای قبل رو

میخوریم از اون روزا فقط حسرت نصیبمون میشه

هر کسی رو همونطور که هست قبولش کنیم

باور کنین زشت ترین صورت ها بهترین سیرت ها رو دارن

به دنبال خوشبختی نباشید خوشبختی همین لحظاتیه که میگذرن یا حتی لحظاتی که گذشتن

ازتون میخوام همیشه خدا رو شاکر باشید به خاطر هر چی که بهتون داده یا هر چیزی رو که

ازتون گرفته میدونم سخته که بخوای خدا رو بخاطر چیزی یا کسی که برات عزیز بوده و ازت

گرفته شکر کنی ولی سعی کن راضی باشی به رضای خودش سعی کن که همه جا بگی

خدایا ازت ممنونم 

نمیدونم چه رازیه که

ما ادما وقت شادیو خنده میگیم خودم وقت غمو غصه میگیم خدا.

همه جا خدا رو شاهد ناظر و از همه مهمتر همراه خودت بدون در تنها ترین لحظه ی زندگیت

زمانی که کسی رو نداری خدا با هاته تو تنها نیستی

حالا ازت میخوام دستاتو ببری بالا هر چی ازش میخوای از ته دل بگی حتما مستجاب میشه.

منم امشب از خدا فقط فقط شفا میخوام شفای دل

             

| +| نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
بنام آنکه اشک را آفرید......

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

 

کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود

 

 

کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل نبود

 

بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود

 

 کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

آرزوي من

به دل گفتم که رفت بانوي عشقت...خجالت ميکشم از روي عشقت
که ديدم دل زبون باز کرد و ناليد....نميدونم خدا اون لحظه رو ديد؟

الهي هر کجا رفت و سفر کرد...اگه ما رو غريب و در به در کرد..
نذاري لحظه اي تنها بمونه....که دشواره غريبي اين زمونه..
نذاري خاطرش آزرده باشه

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
روزگار بی وفا......

چون نای دل نوای غم عشق سر کند

                                  یارب چه ها که با من خونین جگر کند

دوشم نخفت ز غوغای دل که کاش

                            امشب دگر فسانه غم مختصر کند

دیشب میان گریه دل دردمند را

                             گفتم خیال روی تو از سر بدر کند

رخت از دلم ببند که طوفان اشک وآه

                             خواهد که آشیان تو زیرو زبر کند

ترسم که بعد مرگ من ای بیوفا رفیق

                             هر کس که دید حال تو این نغمه سر کند

((دیدی که خون ناحق پروانه شمع را

                             چندان امان نداد که شب را سحرکند))

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
می فروشم.....

من دوره گرد پیرم و خم میفروشم       

          من سیر سیرم نان گندم میفروشم

آری اهالی باز هم با نرخ پایین             

                                   لبخند های دست دوم میفروشم

با خورجینی از خدا بر پشت هر روز      

                                                       انبوه شیطانهای بیدم میفروشم

از شعله چشم شما ها گر گرفتم      

                                 آتش خریدارم و هیزم میفروشم

من خوشه چین دردهایم ای مردم     

                                  اندوه میچینم تبسم میفروشم

غم واژه ها را از نگاه من بچیند           

                                                    من شاعری گنگم تکلم میفروشم

با ساده لوحی عاشقم کز خاک این شعر      

                                 بر مردم کافر تیمم میفروشم

قربانی یک تب یک هذیان تلخم        

 وقتی بهشتم را به گندم میفروشم

در روح من یک ذره آرامش بپاشید   

                 من در عوض مشتی تلاطم میفروشم

دیوانه ای کور این حرفها را داد میزد     

                                      من چشمهایم را به مردم میفروشم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 

ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی

میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی

در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد

آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی

سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی

عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی

| +| نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
ای پرنده....

کدامين باغ را به نظاره نشسته اي اي پرنده،

که هنوز باد مي وزد ...و هيچ نشانه اي از

باغ پر پرنده نيست،پرنده بالت را بگشا

اينجا هيچکس با تو آشنا نيست....

          

| +| نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
خدایا......

خدایا تو را به خاطر سه چیز سپاس گزارم:

  دادن هایت

                                   ندادن هایت

                               گرفتن هایت      دادن هایت را نعمت

                                 ندادن هایت را رحمت

                                                              گرفتن هایت را حکمت

همه هست آرزویم 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
تنهایی.....

چقدر بده آدم تو اين دنيا كسي رو نداشته باشه ... چقدر بده كه به دوستات عمري خوبي كني و آخرش با بدترين شكل باهات برخورد كنن ... چقدر بده به كسي اعتماد كني بعدش بفهمي لايق اين اعتماد و راز داري نبوده .. چقدر بده كه مجبور بشي پيش كسي درد دل كني كه خودت هم ميدوني نميتونه همدردت باشه و دركت كنه ... چقدر بده كه گوش شنوايي نباشه به حرف دلت گوش بده ... چقدر بده كه احساس تنهايي كني ... چقدر بده كه آدما همديگه رو دوست نداشته باشن و فقط مصلحت خودشون و آينده ي خودشونو دوست داشته باشن و براشون مهم باشه ... چقدر بده كه همه بدونيم كه هيچ كدوممون دلمون براي هم با عشق و محبت نمي تپه ... اما چقدر خوب ميشد اگه تمام حرفايي كه بالا زدم هذيون و خيالبافي بود ... آه كه چقدر ما غريبيم و خودمون بيخبريم ..اشك....

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
عاشق همیشه تنها.....

 

     

نام بي نشون تو در برگي از دفتر زندگي ام نقش بسته است هنگامي که خواستم تنها نام تو را آتش بزنم برگ برگ زندگي ام سوخت! از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي!
 

     

| +| نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
فراموشی....

و باز آمدی و نماندی

 

باز می آیی و خواهی رفت

 

و چه شاعرانه زمزمه هایت را مرور می کنم

 

وقتی دست در دست دلتنگی روی سنگفرش های خیابان قدم می زدیم

 

با هر قدمی که بر می داشتی انگار قلب مرا می شکافتی

 

روز اول فقط آشنایی بود و با این باور که تو نیز چون گذر ایام می گذری امروز را به دیروز و

 

فردا را به امروز می سپردم.

 

روز ها می گذشت اما تو نمی گذشتی

 

سینه ام مالامال از شوق جوانی و روزگارم با کم و کاستش می گذشت.

 

اما تو با من چه کردی که چنین  باورهایم و آنچه عمری با آن سر کرده بودم

 

به راحتی به فراموشی سپردم .

| +| نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
آرزو می کنم.....

ارزو نمی کنم که... دوسم داشته باشی

                    ارزو می کنم...دوست داشته باشی دوسم داشته باشی

ارزو نمی کنم که... همیشه پیشم باشی

                    ارزو می کنم... دوست داشته باشی همیشه پیشم باشی

ارزو نمی کنم که... همیشه به یادم باشی

                    ارزو می کنم ...همیشه یادت باشه  که به یادم باشی

ارزو نمی کنم که... دلت برام تنگ بشه

                    ارزو می کنم... دلت بخواد که برام تنگ بشه

ارزو نمی کنم که... بتونم برات ارزو کنم

                    من ارزوی ارزوهاتو می کنم..............................

| +| نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
برگردد....

و تو مرا در مرداب های دور می نگری

تو سرود وداع را خواندی و من بی تفاوت گوش سپردم به نوای محزون تو

ولی اکنون بیدارم

اکنون که تو نیستی تا ببینی بیداری مرا ...برگرد.

| +| نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
فقط می خندم......

فقط می خندم ...

نمی نویسم چون می دانم هیچگاه نوشته ام را نمی خوانی

حرف نمی زنم چون می دانم هیچگاه حرفم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم زیرا اشکهای من برای تو بی فایده است

فقط می خندم چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام ...

 

 

         

 

| +| نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1385 توسط الیاس بخشی  |   |  ارسال به دوستان
 
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد......

دوست ......!

 

شبانگاه در کنار ساحل همراه با  غروب خورشید و با کوچ پرستوها و کلمه ی خدا نگهدار

 

بر روی شنهای ساحل با انگشتان دستم می نویسم ای دوست دوستت دارم